24 Mar 2011 - - سخی زاده -
به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد
گرچه من تجربهای از نرسیدنهایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
کیستم ؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد
با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظهی بر پا شدنش می ارزد
دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد
سالها گرچه که در پیله بماند غزلم
صبر این کِرم به زیبا شدنش می ارزد
بيست و پنج سال پيش از امروز، در يک روز تابستانی که موسم باروری، بالنده گی و زاينده گیست، در يکی از باغستان های طبيعت، که درختان آن از قامت های خميده ی انسان؛ نضج و مايه گرفته اند، ناخواسته و خلاف ميل پديده ی دست و پا شوری بسان دانه ی سيب؛ بريکی از شاخه سارهای تک درخت تنهايي، اعلام موجوديت مي کند که بزودی او را "حسين" مي نامند. زادروز حسين در تقويم مروج خورشيدی، سال 1362 حک و ثبت تاريخ خانواده گیش مي گردد.